امروز خیلی اتفاقی این ویدیو رو دیدم .این آهنگ منو پرت کرد به ۳ سال پیش ، زمانی که رامبد کاست موسیقی متن “شب یلدا” رو برام گرفت . یادمه شب هایی که با این آهنگ تست ادبیات می زدم . جزو معدود موسقی هایی بود که حواسم رو پرت نمی کرد. بدجور اُنس گرفته بودم بهش و وقتی که اومدم اینجا ناخودآگاه کمتر گوش دادم تا اینکه امروز دیدن این ویدیو منو وادار کرد که برم فیلمشو پیدا کنم و یه بار دیگه نگاه کنم . فیلم رو چندین سال قبل دیده بودم و امروز که دوباره دیدمش متوجه شدم که گوش کردن به کاستش یه فضای کاملا متفاوت با فیلم رو برام به وجود آورده بوده . مسلما اصل داستان تکون نخورده بود ، ولی خیلی از اتفاق ها جا به جا شده بودن .
یکی از دیالوگ هایی که توی کاست نیست ، توی فیلم اینجوری گفته می شه :
محمد رضا فروتن (حامد) و زنش (مهناز) که الهام چرخنده باشه ، دارن پای تلفن با هم حرف می زنن . زمانی رو نشون می ده که اوضاع حسابی به هم ریخته . مهناز و دخترشون نازی توی کمپ پناهنده ها هستن و مهناز داره به هر دری می زنه که اونجا بمونه …
مهناز: تو خیال می کنی من اینجا خوشبختم ؟ می دونی الان دلم می خواست کجا بودم ؟
حامد : ببین ، فقط نگو که دلت می خواست ایران بودی …
مهناز : صد سال … دلم می خواست الان امریکا بودم .
حامد : مهناز اینجا که بودی همیشه اون ور پنجره پی خوشبختی بودی ، اروپا هم می گی خوشبخت نیستی . ببین آمریکا هم که بری خوشبخت نیستی . تو کره مریخ هم که بری خوشبخت نیستی …
این دو سه جمله ی آخر خیلی منو تو فکر فرو برد … یاد یکی از دوستامون افتادم که در عین حال که همه داشتن از بدبختی های ایتالیا و مشکلات اقتصادیش می گفتن ، اون با آرامش هر چه بیشتر با یه لبخند می گفت من از اینجا راضیم ، چون همه چی به خواست خودم از زندگی برمی گرده .
ولی من هنوز خیلی از این آرامش دورم .هنوز نمی دونم چی می خوام از این زندگی . هنوز تکلیفم با خیلی چیزا معلوم نیست . روزهام دارن با ترس از آینده و یه تلاش مسخره می گذرن . که خب قسمت ترس و دلهره ش خیلی بیشتر از اون تلاشه ست …
می ترسم هیچ وقت به اون آرامش نرسم … می ترسم توی شب گیر کنم . شب یلدا …
جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۳
واسه من عید و غیر عید نداره . همه روزا مثه همن . مثلا چه اتفاق خاصی بعد از ساعت تحویل رخ می ده ؟ بوس بوس و شیرینی و عید شما مبارک و خداحافظ و به سلامت !
نهایت کاری که کردم واسه ی اینکه مامانم بیشتر از این غصه نخوره این بود که مثل همیشه رفتم حموم و اپیلاسیون و همین ! کاری که همیشه می کردم .
تا جایی که یادمه تقریبا همه ی سال ها ، روز عید مامان و بابام دعواشون می شد و ساعت تحویل همدیگه رو بوس نمی کردن . حالا بقیه ایام سال یهو می بینی اینقدر بق بقو می شن که می خوای بالا بیاری هاا ! ولی اصولا توی عید روی خونه ی ما گرد قهر و سکوت پاشیدن .
توی فیس بوک همه دارن خودشونو جر می دن از سند و اکسپت کارت تبریک . همه سعی می کنن قشنگ ترین جمله های تبریک عید رو به همدیگه بگن ولی من می خوام یه جوری لجمو خالی کنم . سر همه کس و همه چیز . به نظرم همه چیز مسخره و پوچ میاد . رامبد هی باهام حرف می زنه و از قشنگی ها و هیجان هایی می گه که زندگی یکنواخت آدم ها رو متلاطم می کنه . ولی نمی دونه که مدت هاست این هیجان ها واسه من کلیشه شدن …
می خوام از زیرشون در برم . می خوام بگم به هیچ جام نیست که عید مسخره مون به گندترین شکل ممکن داره پیش می ره .
از عید ۸۷ همین حال رو داشتم . اون موقع استارتش رو زده بودم و الان به این روز افتادم . اینجا هیچ چیز سر جاش نیست . با هیچ چیز اینجا نمی شه عیدبازی کرد …
اینجا همه چی گنده . گند ِ گند …
شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۳۳
از دور دست می بینمت …
یه معجزه داره اتفاق می افته ولی انگار من و تو داریم جلوشو می گیریم .
همه چی از دور و اطراف دارن بهمون اصرار می کنن که همه چی خوب پیش می ره اما من و تو …
این همه مدت برای همچین موقعیتی پر پر زدیم . پس چی شده که الان اینجوری …
رامبد وقتی اینجا رو میخونی توی چه فکری هستی ؟ …
من و تو ضد ضربه نیستم که بتونیم جلوی همه ی حرف ها و عقاید بایستیم .
رامبد بیا قانع باشیم ….
.
.
پ.ن : خوشحالی امروز من هیچ وقت توی عمرم اتفاق نیفتاده بود …
پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۰
MAN INJA MIMUNAM TA ABAD
.
.
.
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۳
لعنت خدا بر شما مزدورهایی که دم از روز آخرت می زدید و خود هزار بار بی خبر از آنید …..
لعنت خدا بر شما ….
سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۳
دستمو بگیر ……
.
کمتر از ۱۲ ساعت دیگه مونده …
می خوام برای اولین بار چیزی رو بدست بیارم که چون از خیلی لحاظ ها اولینه ، برام خیلی با ارزشه.
با تمام وجودم تلاش کردم . برای یه افتخار بزرگ …
پ.ن. الان اون مدرک کوچولو توی دستمه و من با امید برای انجام کارهای بزرگ تر به جلو نگاه می کنم . خیلی خیلی برام شیرین بود. و تمام این ها رو مدیون همراهی های توام عشق من :*
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۰۶