- امروز با صدای خمپاره از خواب بیدار شدم! وقتی هم که هراسون رو تخت نشسته بودم و این ور اون ور رو نگاه می کردم بلکه اندکی متوجه بشم چه اتفاقی افتاده، به نظرم اومد که دیوارها دارن می ریزن! داشتم می گفتم عشق من دیدارمون به قیامت، که از صدای شر شر بارون فهمیدم که رعد و برقی بیش نبوده : | خلاصه ما هنوز رنگ و روی بهار رو ندیدیم. نصف روز بارونی و نصف ابری و اینگونه ست که تموم لباس های بهاریمون تو کمد دارن خاک می خورن .
- مامان بزرگ و بابابزرگ مادریم تا ۸ روز دیگه میان اینجا و ما همگی خوشحالیم . به خصوص که منظورشون از این سفر علاوه بر دیدن مادرم بعد از ۳ سال، گشت و گذار هم هست و ما بسی خوشحالیم که تابستون خوبی رو پشت سر می ذاریم.یه دو ماهی هم اینجا می مونن. بیشتر از یه ماهه که ویزادار (!) شدن ولی نخواستم زودتر از اینا بگم چون هنوز که هنوزه هم نمی تونیم بگیم ۱۰۰ درصده. اون کوه آتشفشانی اون بالا همچنان مشغول فعالیته و بعید نیست که تمام پروازها دوباره کنسل بشن : (
- چند تا امتحان مهم درپیش دارم. علاوه بر اونا امتحان زبان ایتالیایی هم می خوام بدم که یه مدرک خوب داشته باشم برای آینده. چون دوست ندارم تو این کشور بمونم و این مدرک بهم کمک می کنه که توی کشورهای دیگه بتونم تدریس کنم .
- اون آقای محترم هنوز پول ترجمه ی منو نداده. یعنی واقعا حال آدم به هم می خوره از دیدن همچین موجوداتی که از کوچکترین روزنه ها می خوان سوءاستفاده کنن… یعنی گوش خودمو گرفتم و شش دور پیچوندم که دیگه با همچین جماعتی کار نکنم : (
- این روزا علاوه بر درس خوندن (!) به دیدن فیلم هایی می گذره که تو ایام نوجوونی آرزوی دیدنشون رو داشتم اما به دلیل نبود امکانات اون موقع نتونستم ببینم . از جمله امریکن پای ها و یه سری فیلم فانتزی دیگه ! خدا بیامرزه پدر اینترنت پر سرعت رو. از قدیم گفتن که اینترنت خوب مثل ذغال خوب می مونه!












