X

ایتالیای گناهی :(‏

۴ سال پیش، یعنی جام جهانی ۲۰۰۶ من نمی دونم حواسم دقیقا کجا پرت بود که یهو دیدم ایتالیا قهرمان شد و شور و شادی و خوشحالی. البته درسته که رامبدخان از قبلش نوید قهرمانی ایتالیا رو داده بودن، اما از اونجا که من نه تنها اون موقع ها که الانشم هیچ علاقه ای به شخص شخیص فوتبال ندارم ، هیچ توی این بحرها نبودم. امسال خیلی خوش بینانه تصور می کردم که ایتالیا قهرمان می شه و ما می تونیم چند تا از این شب های گرم رو توی مرکز شهر در حال دست افشانی و پایکوبی بگذرونیم و حسابی هم دلمو صابون زده بودم. برادر گرام بنده که خودش یه پا فوتبالیست و مفسّر فوتبال و گزارشگر و همه چی باهم هست، از ۲ ماه پیش می گفت که ایتالیا که همون اوایل حذفه و قهرمان اسپانیا می شه و فلان و چنان. ما هم می ذاشتیم رو حساب بچه بودنش و همچنان اجازه می دادیم به دیواره ی دلمان صابون ها زده شود. تا اینکه چند روز پیش جدول ها رو بالا پایین کردیم و دیدیم که تیم دوست داشتنی ایتالیا باید این بازی رو حداقل مساوی کنه و بازی بعدی هم نیوزلند از پاراگوئه ببره که شادمانی نصیب ما شود.
امروز به اتفاق برادر رفته بودیم خیابون دانشگاه ها و دانشجوها. می دیدیم و می شنیدیم که از هر سوراخی صدای جیغ و دادی میاد، که برادرخان فرمودند که بازی ایتالیاست. بسیار خرسند و امیدوار بودیم و همزمان با هر جیغی کله ی مبارکمون بر میگشت طرف بارهایی که مثه علف هرز سبز شده بودند و یه تلویزیون و ۱۰۰ نفر آدم. از اون خیابون اومدیم بیرون ولی همچنان داد و هوارها رو می شنیدیم و کلمات بی ادبانه ای که مثل نقل و نبات توی فضا پخش می شد :دی
حالا این همه شرح فضا دادم که بگم بعد اینکه داشتیم از کنار یه بار رد می شدیم و یه لحظه ایستادم و دیدم که ۲ گل میل کرده ایم و ۱ گل نثار حریف، بسیار دلمان شکست و همراه با هر هر و کرکر برادر جان که هیچ وقت ناسیونالیست نبودند و همواره تیم های اجنبی رو دوست داشتند روانه ی خانه شدیم .
و این گونه شد که امسال نات اُنلی برنزه نکردیم و سفر نرفتیم بات آلسو برای تیم مان خوشحالی هم نکردیم و نکردیم : (

۳ نظر برای "ایتالیای گناهی :(‏" نوشته شده است.
  1. گلامور says:

    اینجا میشه خصوصی گذاشت؟

  2. نازی says:

    ما هم مثل شما:(

  3. وای خدا وبلاگ به این باحالی ندیده بودم
    ۵بار اومده بودم اینجا فقط یه انار دیدم و یه اسمه “منو نازی”
    بعد فهمیدم باید کلیک کنم رو این انارا و وقتی همچییین حرکتی کردم خدایی ذوق کردم
    هاها
    جالب بود استایلش

نظری بنویسید.


نام
ایمیل
وب سایت

X

هوالمحبوب

۱۲فروردین ۸۹
در دل صخره ها
همه چیز زنده است
تمام
شهاب ۸

صبح بود.
اومدم جلو در.
در رو باز کردی.
دیدم دستکش دستته و یه قلموی رنگ بزرگ !
شروع با تو بود : )

آرشیو

X
X
X
من: امروز اینو تو خیابون دیدم :)‏ http://twitpic.com/2lme6s
نازی: رامبد سرما خورده :( ‏