بچه کنکوری که بودم دیوارِ روبه روی میزم پوشیده بود از استیک های کوچولوی زرد و صورتی که پُر بودن از فرمول های دیفرانسیل و فیزیک و شیمی.نمی دونم نیکروز واسه چی از اون استیک ها خوشش میومد که هر وقت میومد پیشم می گشت دنبال استیک های جدیدی که چسبونده بودم و واسه خودش سرگرم بود. فردای روز کنکور هم با خودش همه ی استیک ها رو کندم. یه مدت هم یادگاری نگهشون داشتم : )
بعد از اون دیگه عادتم شد و هروقت هر درسی می خوندم نکته ها رو می چسبوندم روی دیوار روبه روم. امشب دوباره همه رو کندم و یادم اومد از کنکور و بچه کنکوری ها. یادم اومد از اون ۴ ساعت لعنتی روی صندلی هایی که یکی درمیون لق بودن، از کیک هایی که مراقب می ذاشت پای صندلی ها، از وقت زیاد آوردن سر عمومی و بالطبع کم آوردن سر اختصاصی، از دستام که همیشه ی خدا عرق می کردن و پاسخنامه رو به فنا می دادن، از هراس افتادن تو دام آموزشی (مخصوص بچه های قلم چی. که البته من از صدقه ی سر قلم چی تو دام عاشقی افتادم به جای دام آموزشی!) ، از گریه ی بچه ها بعد امتحان و در نهایت اون خواب بعد از کنکور که یکی از شیرین ترین خواب هام بود .
بچه های کنکوری واسه همه تون آرزوی موفقیت می کنم و از ته ته دلم امیدوارم رشته ای رو انتخاب کنین که توی تمام مدت ِدرس خوندنتون دوسش داشته باشین و از سر کلاس رفتن هاش لذت ببرین. و باز از تهِ تهِ ته ترِ دلم دعا می کنم که این شیوه ی گزینش مسخره به زودی ریشه کن بشه و دیگه باعث نشه که بچه ها توی بهترین سال های عمرشون اینقدر حرص بخورن. به قول دبیر جبر سال سوم مون : ایشالله امام زمان سال دیگه ظهور کنه که شما مجبور نشین کنکور بدین !!!











