X

کنکووووور :)

بچه کنکوری که بودم دیوارِ روبه روی میزم  پوشیده بود از استیک های کوچولوی زرد و صورتی که پُر بودن از فرمول های دیفرانسیل و فیزیک و شیمی.نمی دونم نیکروز واسه چی از اون استیک ها خوشش میومد که هر وقت میومد پیشم می گشت دنبال استیک های جدیدی که چسبونده بودم و واسه خودش سرگرم بود. فردای روز کنکور هم با خودش همه ی استیک ها رو کندم. یه مدت هم  یادگاری نگهشون داشتم : )
بعد از اون دیگه عادتم شد و هروقت هر درسی می خوندم نکته ها رو می چسبوندم روی دیوار روبه روم. امشب دوباره همه رو کندم و یادم اومد از کنکور و بچه کنکوری ها. یادم اومد از اون ۴ ساعت لعنتی روی صندلی هایی که یکی درمیون لق بودن، از کیک هایی که مراقب می ذاشت پای صندلی ها، از وقت زیاد آوردن سر عمومی و بالطبع کم آوردن سر اختصاصی، از دستام که همیشه ی خدا عرق می کردن و پاسخنامه رو به فنا می دادن، از هراس افتادن تو دام آموزشی (مخصوص بچه های قلم چی. که البته من از صدقه ی سر قلم چی تو دام عاشقی افتادم به جای دام آموزشی!) ، از گریه ی بچه ها بعد امتحان و در نهایت اون خواب بعد از کنکور که یکی از شیرین ترین خواب هام بود .
بچه های کنکوری واسه همه تون آرزوی موفقیت می کنم و از ته ته دلم امیدوارم رشته ای رو انتخاب کنین که توی تمام مدت ِدرس خوندنتون دوسش داشته باشین و از سر کلاس رفتن هاش  لذت ببرین. و باز از تهِ تهِ ته ترِ دلم دعا می کنم که این شیوه ی گزینش مسخره به زودی ریشه کن بشه و دیگه باعث نشه که بچه ها توی بهترین سال های عمرشون اینقدر حرص بخورن. به قول دبیر جبر سال سوم مون : ایشالله امام زمان سال دیگه ظهور کنه که شما مجبور نشین کنکور بدین !!!

نظری بنویسید.


نام
ایمیل
وب سایت

X

هوالمحبوب

۱۲فروردین ۸۹
در دل صخره ها
همه چیز زنده است
تمام
شهاب ۸

صبح بود.
اومدم جلو در.
در رو باز کردی.
دیدم دستکش دستته و یه قلموی رنگ بزرگ !
شروع با تو بود : )

آرشیو

X
X
X
من: امروز اینو تو خیابون دیدم :)‏ http://twitpic.com/2lme6s
نازی: رامبد سرما خورده :( ‏